Friday, May 14, 2010

هر شب خوابتو میدیدم. صبح که از خواب پا میشدم فکرم مشغول خوابم بود و تو که توش بودی و ابن حقیقت که تو بیداریم نیستی. کار صبحم این بود که موبایلم و چک کنم واسه sms ی که نداشتم. همه جا فقط منتظر یه پیام بودم. یه نشانه که بفهمونه بهم تو هم به یادمی. تو مهمونیا چشم همه به هم بود چشم من به صندلی خالی ای که تو خیالم میگفتم جای توِ. ذهنم همیشه یه بخشیش داشت تو رو پروسس میکرد. خاطراتتو ، حرفاتو ، بود و نبودتو . دلم یه دل مشغولی واقعی میخواست که بکنم ازت .یه چیز که جایگزینت کنه. چیزی نبود...مرگ جایگزین معقولی به نظر می اومد.

No comments:

Post a Comment