Sunday, May 30, 2010

ژان لوک گدارد ویت اِ لیتل جود آپِتاو آن تاپ - کورتسی آو کانال پلاس اند اچ بی او


بالانویس : حجاج محترم ، یا نخونین یا تا ته بخونین . مرسی

- خوب، اینکه بچگی شما از لحاظ مالی اوکی بودین چیزیم تغییر میداد؟ کلی میگما ... زندگی عشقی رو . نه صرفا فرکانس زمین زدن اینو اون. 
- خوب بزا ببینم. ... اگه آدم دارایی باشی مسلما میتونی واسه اونایی که دوست داری کارای بیشتری هم بکنی. منظورم اینه که اینم مثه بقیه ی چیزاست. فرض کن اگه آدم دارایی باشی و یه کار رمانتیک بکنی ، خوب، اسم کارت رمانتیک ِ . میگن کوول ِ . اگه نباشی و بکنی دیگه رمانتیک نیست میگن "Cheesy" ِ یا استاکری ِ .دارم اعتراض نمیکنما .اشتباه نکن. من عاشق امپریالیسم بودم. هستم هم هنوز . مسلما اینم به خاطر این واقعیت که من بالای خط فرضی بودم. پس کارام تو کلاس کوول دسته بندی میشد. یه بار که جوون بودم ، حدود 20 سال اینا ، دیوونه وار عاشق یه دختری بودم که میشناختم . بعد اون با من به هم زد . سر یه چیز مسخره ... دروغ گفته بودم بهش یا با یکی دیگه خوابیده بودم... کی یادشه . مهم اینه که من اگه دستم تو جیبم نمیرفت ، خوب نهایت کاری که از دستم بر می اومد این بود که برم زیر پنجره اطاقش (بماند که باید منتظر یه روز بارونی هم میموندم) یه ضبط از این سه کیلویی ها میگرفتم بالا با کاست آهنگ لاو استوری و گریه میکردم بلکن ببخشدم. ولی با توجه به سطح توقع جامعه و همینطور تفاوت تعریفی که جامعه از کوول داره با اون چیزی که من از کول دارم، خوب، نمیتونستم این کارو بکنم.

کاری که کردم این بود. یه تیم آدم جمع کردم از این فیلم فریک ها یه ست فیلمبرداری راه انداختیم . حالا خونه این دختری که من میگم یه خونه 5 طبقه بود که اونم طبقه اخرش زندگی میکرد. ما ست رو تنظیم کردیم که از تو کوچشون شروع میشد . مثه یه لایو شو بود. دیگه پلان بندی و تیک های متفاوت و اینا هم اینجا مفهومی نداره .خلاصه از تو کوچه شروع کرده بودیم کادو چیدن تا دم خونش. از یه سبد کوچیک توت فرنگی شروع میشد تا همینجور برو بالا. فکر کن بنده خدا که رسید سر کوچه ، یکی از ته کوچه داد زد "اکشن" . هی اینور اونور رو نگاه میکرد که باید بره از کادر بیرون، باید بمونه یا چی. یکی دیگه از ته کوچه براش دست تکون میداد که خوب بیا جلو ، بیا. اینم راه افتاده بود . همینجور کادو ها رو میدید می اومد جلو. رسید به در آسانسور یه دوربین هم تو آسانسور بود .هول اومد تو و دوربین طبقه ی 4 رو زد. دختره که شاکی شده بود زد طبقه 5. دوربین که رسید به چهار با رول دوربین رو از آسانسور خارج کردن. فکر کنم اینجا دیگه خیال دختر قصمون راحت شده بود. در آسانسور که وا شد من جلو در خونش نشسته بودم. گفتم " تمام تلاشمو کردم که فیلم تو طبقه ی 4 تموم شه و به طبقه ی تو نرسه...ولی فکرشو میکنم میبینم نمیخوام تو فیلمی باشم که تو، طبقه ات ، خونت ، تعجبت ، عصبانیتت و لبخندت توش نباشین" . مسلما اینجا لبخند رو لبش نشسته بوده که گفتم لبختد. اون دختر زنم شد و 11 سال با هم بودیم که خوب آخرش طلاق گرفتیم. 
-با همون دختر ازدواج کردی ؟ فکر کنم میتونستی بیشتر تو آب بمونی.
-فقط پول مهم نیست . رابطه دو نقطه ی کریتیکال داره . یکی اولین ایمپرشن و یکی اولین ثکثِ. پول میتونست اولین ایمپرشن رو درست کنه نه ان.ز.اال ز.ود.رس ِ منو. آخه من اون موقع مشکل ان.ز.اال ز.ود.رس داشتم.
-خوب یعنی این مشکلت ، الان ، خوب یعنی اوکی شدی الان.
- آره چند وقت یه دستگاه مکانیکی گذاشتم سرش که مشکل رو حل کنه . زد سرش پرید . خلاص شدم.

Subscript 1: In relation to discussion regarding the subject "Critics: to be or not to be" ; As it goes the meaning of word "romance" ,so it goes the meaning of word "humor" which has an equivalency with a sentence containing at least one word "individual" on it.
Subscript 2 : Go Figure.

No comments:

Post a Comment